Archive for the 'Pooyan Tabatabaei' Category

از خواب می پردم شعری که من نخواهم سرود هرگز

Sunday, November 20th, 2011

Pooyan tabatabaei - پویان طباطبایی

عاشقانه ادامه می دهد و هنوز جمله اش تمام نشده یا جمله ام تمام نشده یا نمیدانم کدام جمله چه می شود، سیاهی می ریزد درون جمجمه این روزها خالیم. می چرخم به سمت دیگر و از خنکی تختخواب ،  چشمها برای لحظه ای باز می شود. ناخودآگاه ادامه جمله نمی دانم چه از دهنم می ریزد روی بالش و نگاهم می چرخد بدنبال لبانش. اما  فضای پر از خالی سمت چپ بوی نم زده فراق می دهد.

یاد دهه ۷۰ ، ۸۰  یا  ۹۰ یا نمیدانم چه  می افتم که با نوازش کودکانه دستی یا فشار حجم سنگین سینه ای چشمها باز می شد و تا میخواستی نفسی بچرخانی، زبانش گیر می کرد درون حفره دهانت و ناخواسته سفر آغاز م یشد. فضا پر می شد از جمله های نیمدانم چه و چه و میان این رفتن و شدن چه سفرها می کردیم.

صبحانه های رنگی خانه من بهانه ای شده بود برای دخترکان زیبا روی شهرمان . ۶ ماه پیش بود که آخرین چوب قرمز رنگ تزئینی را وسط یک انبه بزرگ  فرو کردم و کنار بشقاب صبحانه گذاشتم. فردایش  خانه از من خالی شد یا من از خانه یا نمی دانم چه و ۹۰۰۰ مایل سفر، به مشرق زمین. ۲ روز پیش تلفن لرزید و خبر آمد که حتی خانه هم دلش برای خنده های صبح های من تنگ شده و زنگ زده است.

می چرخم به همان  سمت گرمتر تخت و هر چه فشار می دهم به این ذهن خسته، فقط قرمزی لک ماتیکی روی یقه لباسم از دیشب به یادم می آید. بوی صبحانه آنروزها می چکد درون دماغم. یاد موهای بلند و لخت و پر و نمیدانم چه و چه اش که می ریزد روی سینهای بلورش، روی میز . میز صبحانه !. تلاش می کنم تا مثل آنروزها شاید کمی بخندم اما خنده هم جامانده همانجا ، روی همان میز صبحانه.

گوزم می گیرد و عارفانه رهایش می کنم به حجم بزرگ خالی سمت دیگر. برای لحظه ای آرام می شوم از نبودنش و عارفانه گوزیدن درون تخت.  یاد صبح های ان روزها می افتم که به هوای دوش گرفتن از میان دستان سفید و کشیده و نمی دانم چه و چه اش رها می شدم و دوش را باز می کردم و آرام آرام می گوزیدم. گهگاه در یک شب تا صبح مجبور بودم که چند بار دوش بگیرم. چند باری هم میان همین دوش گرفتن ها در باز شد و زیبای ناز خودش را میان من و این  آب روان، جاری کرد.

نمیدانم چرا بهترین لحظه ها،  آشپزی کردن موطلایی های برهنه  یا  نشستن برهنه های مو مشکی روی کاسه توالت فرنگی بود و ان دستمال توالت سفیدی که میان آن  سیاهی فرو می رفت.

دوباره چشمهایم را می بندم.

نفسی تازه می شود.

تهران – بهار ۲۰۱۱

Pooyan tabatabaei - پویان طباطبایی

Little intro about my photography

Monday, September 12th, 2011
 
icon for podpress  Pooyan Tabatabaei photography: Play Now | Play in Popup

نوروز ۱۳۹۰ مبارک

Monday, March 21st, 2011

Best Mom in the World

Saturday, March 12th, 2011

درگیری شدید بین موافقان و مخالفان مبارک در قاهره

Monday, February 28th, 2011
 
icon for podpress  پویان طباطبایی در مصر ، رادیو زمانه : Play Now | Play in Popup

دریچه های روبرو

Monday, February 21st, 2011

بازماندگان

Tuesday, September 29th, 2009

خبر همیشه میان سفر می رسد.

Wednesday, August 5th, 2009

Mahmoud Meraji

Sunday, April 12th, 2009

trilogy

Thursday, March 26th, 2009