از خواب می پردم شعری که من نخواهم سرود هرگز
Sunday, November 20th, 2011
عاشقانه ادامه می دهد و هنوز جمله اش تمام نشده یا جمله ام تمام نشده یا نمیدانم کدام جمله چه می شود، سیاهی می ریزد درون جمجمه این روزها خالیم. می چرخم به سمت دیگر و از خنکی تختخواب ، چشمها برای لحظه ای باز می شود. ناخودآگاه ادامه جمله نمی دانم چه از دهنم می ریزد روی بالش و نگاهم می چرخد بدنبال لبانش. اما فضای پر از خالی سمت چپ بوی نم زده فراق می دهد.
یاد دهه ۷۰ ، ۸۰ یا ۹۰ یا نمیدانم چه می افتم که با نوازش کودکانه دستی یا فشار حجم سنگین سینه ای چشمها باز می شد و تا میخواستی نفسی بچرخانی، زبانش گیر می کرد درون حفره دهانت و ناخواسته سفر آغاز م یشد. فضا پر می شد از جمله های نیمدانم چه و چه و میان این رفتن و شدن چه سفرها می کردیم.
صبحانه های رنگی خانه من بهانه ای شده بود برای دخترکان زیبا روی شهرمان . ۶ ماه پیش بود که آخرین چوب قرمز رنگ تزئینی را وسط یک انبه بزرگ فرو کردم و کنار بشقاب صبحانه گذاشتم. فردایش خانه از من خالی شد یا من از خانه یا نمی دانم چه و ۹۰۰۰ مایل سفر، به مشرق زمین. ۲ روز پیش تلفن لرزید و خبر آمد که حتی خانه هم دلش برای خنده های صبح های من تنگ شده و زنگ زده است.
می چرخم به همان سمت گرمتر تخت و هر چه فشار می دهم به این ذهن خسته، فقط قرمزی لک ماتیکی روی یقه لباسم از دیشب به یادم می آید. بوی صبحانه آنروزها می چکد درون دماغم. یاد موهای بلند و لخت و پر و نمیدانم چه و چه اش که می ریزد روی سینهای بلورش، روی میز . میز صبحانه !. تلاش می کنم تا مثل آنروزها شاید کمی بخندم اما خنده هم جامانده همانجا ، روی همان میز صبحانه.
گوزم می گیرد و عارفانه رهایش می کنم به حجم بزرگ خالی سمت دیگر. برای لحظه ای آرام می شوم از نبودنش و عارفانه گوزیدن درون تخت. یاد صبح های ان روزها می افتم که به هوای دوش گرفتن از میان دستان سفید و کشیده و نمی دانم چه و چه اش رها می شدم و دوش را باز می کردم و آرام آرام می گوزیدم. گهگاه در یک شب تا صبح مجبور بودم که چند بار دوش بگیرم. چند باری هم میان همین دوش گرفتن ها در باز شد و زیبای ناز خودش را میان من و این آب روان، جاری کرد.
نمیدانم چرا بهترین لحظه ها، آشپزی کردن موطلایی های برهنه یا نشستن برهنه های مو مشکی روی کاسه توالت فرنگی بود و ان دستمال توالت سفیدی که میان آن سیاهی فرو می رفت.
دوباره چشمهایم را می بندم.
نفسی تازه می شود.
تهران – بهار ۲۰۱۱


Pooyan Tabatabaei photography:
پویان طباطبایی در مصر ، رادیو زمانه : 