صادق تیرافکن
Tuesday, January 31st, 2012آدم هميشه با گذشتههايش، مجادله و مراودهاي دارد. آدم بيگذشته، آدم بيهويتي است. حالا، گاه، اين مساله براي يك فرد اهميت بيشتري دارد و براي فرد ديگر اهميت كمتر. من هميشه در پي آن بودهام تا خاطرات و رخدادهاي گذشته را امروزي كنم و اينكه بگويم انسان امروز از لحاظ كنش و رفتارهاي اجتماعي چه تفاوتي با انسان ديروز دارد. آيا من كه ادعا دارم امروزي هستم، اين امروزيبودن فقط به واسطه نوع پوشش و لباس و ظاهر است يا مسايل ديگر.
اگر بخواهيد تاريخي نگاه كنيد، من هزار سال، هزار سال جلو آمدهام. اما بايد بگويم كار من، تاريخنگاري نيست. مهم برايم، جريانهاي تاريخي بوده است.
خودتان ميگوييد آدم بيگذشته آدم بيهويت است و چپها عقيده دارند گذشته چراغ راه آينده است. ولي آيا اين گذشته تابوتي نيست كه مدام آن را روي دوشمان حمل ميكنيم؟!
پرداختن به گذشته براي شما يك بحث مفهومي – هويتي است يا مقولهاي زيباشناختي؟
هردو با هم. اعتقاد دارم در سنت و گذشته، عناصر مثبتي است كه بايد حفظ شود. عناصر نامطلوبي هم هست كه بايد حذف شود. انسان روشنگر امروزين، نه بايد همه آنچه را از گذشته رسيده دور بريزد و نه دربست قبول كند. بايد ابعاد مثبت را جذب كند و ابعاد منفي را طرد. سوال اينجاست كه مفهوم سنتشكني چيست؟ آيا به معناي نفي گذشته و ميراث بهجامانده از آن زمان است؟ طبعا اينطور نيست. بايد در اين زمينه به تعادل رسيد
چهره هنري شما در دو بعد عكاسي و هنرهاي مفهومي شكل ميگيرد. با اين حال، بهنظر ميرسد ابعاد بصري (Visual) كار شما مهمتر است. درواقع شما بيش از آنكه يك عكاس باشيد يك Visual
تفاوتهاي زيادي با هم دارند و بيان آنها در اين مجال نميگنجد. ببينيد، ابزارها فرق ميكند. در نقاشي با رنگروغن و بوم سروكار داريد و در اين عكسها با دوربين و كامپيوتر و كاغذهاي پرينت.
چه ضرورتي به اين نوع عكاسي هست، وقتي ميشود آثاري مشابه آن در نقاشي ساخت؟
بهنظر من نميشود درمورد ضرورت يا عدم ضرورت آن حرف زد. آدم از ابزارهاي متفاوت استفاده ميكند. من نقاش نيستم، با مدياي عكاسي و سينما جلو آمدم. اگر در كار من دقت كنيد، المانهايي از سينما و تئاتر هم ميبينيد. چون از سينما و تئاتر به عكاسي آمدم. نقاش نبودهام، اما اگر به كارهايم نگاه كنيد، ميبينيد در آنها كلاژ، زياد است. دوست دارم در عكس دخل و تصرف كنم كه نهايتا در كامپيوتر به من جواب ميدهد. شايد يك تعداد از المانهاي نقاشي را در كارم تعقيب كنم، اما نقاش نيستم. اينكه كدام بهتر يا بدتر است، نكتهاي است كه نميتوان دربارهاش حكم قطعي داد.
وقتي به برخي فتوكولاژها دقت ميكنيم شاهد عناصري قديمي از فرهنگ گذشته مثل خنجر و قمه و امثال آن هستيم كه بخش جالبتوجه فرهنگ ما نيستند. اين نگرش انتقادي از يك طرف براي جوان امروزي كه نميداند خنجر و قمه و لُنگ چيست، مفهومي ندارد و از طرف ديگر به لحاظ قدرت عكاسي هم فاقد ارزش است...
منظورم اين است كه اينها، نمادهايي آشنا براي جوان 20ساله امروز نيست...
من از آن نسلم. من 45 سال دارم، 20ساله نيستم. نكته ديگر اينكه ممكن است همان جوان 20، 25ساله از اين نمادها در كارش استفاده كند، همچنان كه بعد از ارايه مجموعه «زورخانه» چندين هنرمند جوان روي اين موضوع كار كردند. اين نقض حرف خودتان است، چون اين نشانهها و نمادها براي جوانان ما وسيلهاي براي كنكاش بوده است
سوال من به كاركردهاي اجتماعي اين عكسها ربط داشت و بازخوردهاي آن در ميان نسل جوان.
فكر ميكنم اگر به ابعاد فرمال و مفهومگرايانه اين آثار نگاه كنيم بهتر است. گاه براي خودم اين سوال پيش ميآيد كه آيا اين رويكرد – چه در كار خودم و چه در كار جوانان– يك نوع سياهنمايي است؟
يعني اين براي خود شما هم سوال بوده؟
سوال بوده، ولي من جواب خودم را براي شما دارم؛ اينكه يك كار كانسپچوال چه ميخواهد بگويد. زماني كه مجموعه «زورخانه» را كار كردم، در روزنامهها و مجلات دنياي غرب تصويري از يك زن شديدا محجبه ايراني مطرح بود. بله، زنان ايراني همگي محجبهاند، ولي چادر و برقع سر نميكنند. آن دسته از كارهاي من، در واقع اعتراضي بود به اين طرز تلقي. آن زمان نشان دادن زنِ ايراني با «چادر» در نشريات غرب مد شده بود. خواستم با اين آثار، فضاي القا شده در غرب را به چالش بكشم. در عين حال، برايم مهم بود كه نمادهاي فرهنگي «مرد ايراني» را به تصوير بكشم. در آن دوره كه آقاي كيميايي «قيصر» را ساخت، در پي طرح يك بحران هويتي بود و به نظرم اين فيلم يكي از شاهكارهاي سينماي ايران است.
خيلي زياد. بهدليل اينكه من عكس را نما به نما ميبينم
در يكي از مجموعه فتوكولاژهايتان شاهد استفاده از حروف فارسي هستيم. اين كاربرد خط فارسي چه دليلي داشت؟
من خيلي روي خط كار نكردهام. يكي، دو پروژه داشتم كه يكسري حروف فارسي وارد آنها شد به اين دليل كه آن حروف جزو كانسپت كار بود. از آن حروف بهعنوان بخشي از عكس بهره بردم. آن زمان كاربرد حروف فارسي مثل امروز باب نبود. مساله من هم خوشنويسي نبود، مساله من استفاده از حروف بود. آن پروژه «اسرار حروف» نام داشت و من اصراري روي كاليگرافي و خط نداشتم. مهم برايم، معناي حروف بود و البته نشان دادن بخشي از فرهنگ ايراني كه در حروف و نقوش جلوهگر ميشود. البته تلاش من بازنمايي تمامي ابعاد و وجوه فرهنگ ايراني بوده. حتي شايد بهتر باشد به جاي عبارت «فرهنگ ايراني» از «فرهنگ انساني» ياد كنيم؛ فرهنگي كه در آن هم عشق است هم نفرت. هم پرستش هست هم جنگ. اينها ابعاد مختلف زندگي انساني است. اگر بخواهيم تنها روي زيباييها و روشنيها كار كنيم، پس تكليف ميليونها انسان گرسنه چه ميشود؟ آيا ميتوانيم بگوييم همه انسانها در همه جاي دنيا، اوقات و لحظات خوشي دارند؟ اينها ابعاد مختلف زندگي انساني است كه يك هنرمند به آنها حساس است. خير و شر از آغاز عالم در كنار هم بود. آيا ميتوانيم به اين دليل كه بيان تيرگيها و تاريكيها سياهنمايي است، از گفتن آنها سر باز بزنيم؟ به قول يكي از دوستان، وقتي سيل ميآيد ميتوانيم عكسي بگيريم كه مردم خوشحال و خندان، گُل به دست هم دهند و اثري از سيل در عكسها نباشد؟
بخشي از فعاليتتان طي 13، 14 سال گذشته در عرصه هنرهاي مفهومي بوده. تفاوت بازخورد اين هنرها نزد مخاطب در مقايسه با دهه 70 شمسي چيست؟
الان شرايط بهتر شده است. مخاطبان سعي ميكنند با اثر مفهومي ارتباط برقرار كنند. 10، 15 سال پيش كه كار مفهومي ميكردم، گاه با خنده مخاطبان روبهرو ميشدم. سال 1377 كه براي اولين بار ويديوي «تختجمشيد» را در گالري سيحون نمايش دادم، فضا با آنچه امروز ميبينيم به كل فرق داشت.
با دقت در فعاليتهاي اخير هنريتان متوجه ميشويم چيدمانهايتان بيشتر شدهاند. آيا اين به معناي به بنبست رسيدن در عكاسي است؟
نه، اصلا. الان در شرايطي هستيم كه ترجيح ميدهم تمركزم را روي چيدمانها بگذارم. بنبستي در كار نيست. در شرايط فعلي چيدمانها براي جذابتر شدن است.
سابقه ذهني پرداختن به چيدمان مربوط به چه زماني است؟
اينها را اولين بار در گالري سيحون و بعد از آن در موزه هنرهاي معاصر و سپس در گالري اثر به نمايش گذاشتم. سه سال پيش هم شماري از آنها را به نمايش در آوردم و الان هم كه در قالب يك تور نمايشگاهي آنها را به نمايش گذاشتهام. اما سابقه ذهني پرداختن به چيدمان بيش از دو دهه است
ميتوانيد درباره تور نمايشگاهيتان توضيح بدهيد؟
اين تور نمايشگاهي، در واقع بخشي از نمايشگاه «هداياي سلاطين» است. در واقع آثار اين نمايشگاه هديههايي است كه سلاطين و شاهان به يكديگر داده بودند. مسوولان نمايشگاه در كنار نمايش اين هدايا، آثار من و دو هنرمند دیگر را نيز انتخاب كردند تا آثاري ارايه دهند كه به اين موضوع مرتبط باشد. اين آثار پيش از اين به مدت سه ماه در موزه لاكماي لسآنجلس به نمايش گذاشته شد و مدتي هم به تگزاس برده شد. قرار است از اواخر اسفند امسال تا خرداد سال بعد، آثار من و دو هنرمند معاصر خاورميانه در موزه اسلامي قطر در معرض ديد علاقهمندان قرار گيرد. من در اين نمايشگاه چيدماني با عنوان «همچنان در خاطرات من هستي» ارايه دادهام كه بناي يادبودي است براي آنهايي كه ديگر درميان ما نيستند. تكنيك اين چيدمان تلفيقي از عكس، گرههاي پارچه و شيشههاي رنگي است. در واقع تركيبي از هنر سقاخانه و حجلههايي كه براي درگذشتگانمان ميگذارند.
شاديا سكندر از پاكستان كه مقيم آمريكاست و احمد مطر از هنرمندان عرب در اين نمايشگاه آثارشان را به نمايش گذاشتهاند.
چه رابطهاي بين فتوكولاژها و چيدمانيتان هست؟
مسلما بين عكسها و چيدمانهايم رابطهاي است؛ همچنان كه براي مثال، بين برخي چيدمانها با فتوكولاژهاي «عاشورا» ميتواند رابطه باشد. اين نكته را هم اضافه كنم كه خوشبختانه همچنان كار عكس را ادامه ميدهم و متاسفانه براي آنهايي كه تصور ميكنند در عكاسي به بنبست رسيدهام، بايد بگويم به زودي نمايشگاه خواهم گذاشت. منتها درصدد هستم چيدمانهايم را به سرانجامي برسانم و بعد برگردم سر عكسهايم و آنها را رو كنم، چون عكس براي نمايش دادن، زياد دارم.
«چيدمان» چه بار مفهومياي براي شما دارد؟
چيدمان برايم يك دغدغه است. از يك طرف نوعي آرامش يا حالت تقدس را ايجاد ميكند. چيدمانها فضايي را ميسازند كه انگار نيرويي ماورايي مابين آنهاست.
در نمايشگاه چيدمانها و فتوكولاژهايتان در گالري اثر در سال 2008، دقيقا اين حس رسيدن به آرامش دروني را به تصوير كشيده بوديد...
آن نمايشگاه آدمها را در شرايط گوناگون به تصوير ميكشيد. مهم در آن پرونده اين بود كه نشان دهم آدمها با هر مذهب و مسلكي كه دارند، هنگام خلوت به دنبال آرامش درونياند. اما وقتي اين آدمها در ازدحام قرار ميگيرند، رفتاري مغاير با لحظات خلوت از خود بروز ميدهند
ميخواهم به سرمنشاء اين ذهنيت شما برسم. گويا كودكي، بهترين سرنخ اين رشته است...
خب، من در خوزستان بزرگ شدم اما در كربلا به دنيا آمدم. پدرم از كودكي من، مسوول هيات مذهبي بود. از همان كودكي با هياتها بزرگ شدم. ازدحام آدمها در هياتها و زمزمه نوحهها و سينه و زنجيرزني، تصاويري است كه از كودكي مقابل چشمانم بود. اين تصاوير برايم آشناست و حس خوبي به من ميدهد. من همچنان اين مراسم را دوست دارم. جالب اينجاست كه عكاسي را با سلف پرتره شروع كردم. بعد به مرورِ زمان آدمها وارد كارهايم شدند و اخيرا، انبوه آدمها، سوژه كارهايم قرار گرفتهاند
آثار شما و چند عكاس ديگر در عرصه مبادلات آثار هنري با استقبال خوبي روبهرو شده. آيا اين امر به رويكرد هنري شما سمت و سوي خاصي نداده است؟
فضايي كه شما به آن اشاره كرديد مسلما بر كارهاي اخيرم بيتاثير نبوده. هر كس بگويد از اين فضا تاثير نگرفته، دروغ ميگويد. اين تاثير ميتواند خوب، بد يا خيلي بد باشد. با اين حال صرف فروش يك اثر، انگيزه و محرك من براي ساختن و ارايه آن نيست. من كارم را ميكنم و اگر فروش برود چه خوب! اما صادقانه بگويم فروش اثر در كارم نميتواند بيتاثير باشد. با اين حال هنرمند بايد متوجه باشد كه اين فروش چقدر ميتواند به خلاقيتش كمك و چقدر خلاقيت او را تخريب كند

YouTube: 