معنای وزیری بودن
Sunday, December 18th, 2011چند روزی است که مروری بر کارهای محسن وزیری مقدم در گالری فروهر برپا شده است . روزنامه شرق از من خواسته بود تا یادداشتی بر آثار وزیری بنویسم .
امروز این یادداشت به چاپ رسید که لینک ان را در انتهای متن می گذارم .
معنای وزیری بودن

سفر به خلوت درونی یک هنرمند ، شاید جذاب ترین بخش بررسی آثار او باشد. اتفاقی که نیاز به هنرمندی چندوجهی دارد و هر آثر کلیدی برای گشودن دریچه ای به گذرگاهی و بزنگاهی از زندگی صاحب اثر. هیجان رخنه کردن در پس زمینه کارهای محسن وزیری مقدم ، مرا به گالری “فروهر” هل می دهد.
از دیدن چنین مهمی ، هم برای خودم خوشحال می شوم و هم برای نقاشی ها ، خصوصا برای کارهای قدیمی تر که فرصتی برایشان دست می دهد تا از آن اتاق سراسر نقاشی بهم فشرده و مجسمه های پیچیده شده در آپارتمان دروس ،نفسی تازه کرده و چند روزی میهمان نگاه های بینندگان مشتاق بشوند.
مهمتر برایم دیدار خود وزیری است که حالا همچون کارهای اخیرش پر از لطافت و نرمی شده است و دیگر خبری از”خوشه های خشم” و دوره کارهای تیز”هراس و پرواز” نیست. آرامشی در گفتارش با علاقه مندان و دانشجویان دیدم که یاد گفته مرحوم میر فندرسکی افتادم که با دیدن کارهای پر احساس سالهای ۲۰۰۵ (دوره کیهانی) وزیری به او گفت ” وزیری کارهای جدیدت نشان می دهند که تو مدتیست از پیش ما رفته ای و در جهان دیگری زندگی میکنی” .
نکته دیگری که برایم جذابیت دارد، آشتی وزیری با خداحافظی کردن از کارهایش است. قیمت تابلوها و خصوصا مجسمه ها به گونه ای انتخاب شده ، که آنها که وزیری، اهمیت جایگاه وزیری بودن و خلاقیت آثارش را می شناسند – و از قیمت بازار کاذب دیگر دوستان به اصطلاح هنرمند نیز آگاه – را به تعجب وا می دارد .
وزیری بودن خود کار بسیار سختیست. فارغ از داستان زندگی محسن وزیری که خودش برای علاقه مندان و دانشجویان هنر به تنهایی دانشگاهیست ، قدم گذاشتن به قله های بلند هنر، گذشتن از قله و فرود آمدن برای فتح دیگری و مهمتر از آن ،در جا نزدن هنرمند ،شیوه وزیری و معنای وزیری بودن است.
چه ، هنرمندانی که پس از رسیدن به نقطه اوجی، یا به واسطه ترس و عدم اطمینان از توانایی هایشان در ایجاد نقطه ماندگار دیگری و یا به دلیل دغدغه نان ، از جلوتر گام برداشتن پرهیزکرده و به درد درجا زدن مبتلا شده اند، کم نیستند. وزیری اما با فائق آمدن بر هر دو وسوسه شیطانی که هنرمند را همواره به قتلگاه هنر سوق می دهد، با قدمهای مستحکم و استوار از قله ای فرود آماده و مشق نو کرده است.

یادم می آید چند سالی پیش مجموعه ای از کارهای محسن وزیری را در اختیار خانم جولی اکاس ، منتقد هنری نیویورکی گذاشتم تا نقدی بر کارهایش بنویسد. چندی بعد جولی تماس گرفت و گفت:”من چیزی به نام نقد نمی توانم بنویسم، اما می توانم متنی در احترام به یک هنرمند واقعی بنویسم، چرا که نقد نوشتن بر کار چنین هنرمند بزرگی ، خارج از توان اکثر منتقدان است”.
شاید تشبیه روند کارهای وزیری مقدم به سلسله جبال بی ربط نباشد، چرا که با شروع دوره کارهای شنی ، وزیری، زمین را به روی بوم نقاشیش دعوت می کند. آنقدر بلند می پرد که همان سالها ایتالیا، سپس اروپا و عاقبت موزه هنرهای مدرن نیویورک ، میهمان چندی از تابلوهای شنی می شوند. دوباره سفر آغاز می شود و وزیری همان کشش های منحنی دستانش در بوم شنی را به کارهای مونوتیپ می سپارد و سپس همان فرم های ساده انگشتان بروی کاغذ ، چوب و آلومینیوم مجسمه های جذابی را بوجود می آورند که وزیری را برای رسیدن به قله ای دیگر هدایت می کنند.
هنوز زمان زیادی نگذشته، آن حرکات نرم انگشتان بروی بدن که یادآور بازی کودکانه ای در کنار دریاست ، تبدیل به مجسم های غول آسایی متحرکی می شوند که با همان فرم و ترکیب کودکانه ، بیننده را به اندیشیدن و تصور وا می دارند. قطعات کوتاه و بلندی که به کمک محورهای اتصال داده شده ، آزادانه به اشکال گوناگون تبدیل می شوند. حالا برای اولین بار وزیری ، بیننده را به همکاری در ایجاد لحظه خلق اثر هنری دعوت می کند. در واقع رابطه ای میان هنرمند و بیننده ایجاد می شود که عدم حضور هر یک از آنها ، مانع از ایجاد اثری هنری خواهد بود. شاید این سخت ترین و خلاقانه ترین کار وزیری باشد. همزمان با محسن وزیری ، مجسمه سازانی چون الکساندر کالدر و تینگلی ، با اضافه کردن عنصر جدیدی مانند استفاده از نیروی باد و الکتروموتور مجسمه های متحرکی بوجود آورند ،اما مزیت کار وزیری شکستن فاصله بین بیننده و مولف بوده است. مجسمه های متحرک او ، دعوتی است درونی، به تلاش برای واکاوی خلاقیت بیننده.

سفر دوباره شروع می شود و شرایط سخت زندگی و اتفاقات پر فراز و نشیب ، آن حرکتهای نرم دست را تیز و برنده کرده و کوچک کبوتری که در انتظار رهایی به هر سویی بال می زند. این پرواز بسوی آزادی ، قله دیگری را در زندگی هنری وزیری به ارمغان می آورد که دوره هراس و پرواز نامیده می شود. کمی دیرتر این پرنده هراسان فضای دو بعدی بوم را برای خودش کوچک میابد و از قلب بوم به بعد سوم فرار می کند .بازگشت وزیری به مجسمه های متحرک و در هم آمیختن آنها با نقا شی های هراس و پرواز، آثاری را خلق می کند که در آن، مجسمه ها از دل نقاشی به بیرون کادر فرار می کنند و این همان شروع پایین آمدن وزیری از قله دیگریست. از جمله کارهای بیرون از قاب، می توان به نقاشی های پاراجانف اشاره کرد که در همان دهه ،پس از قاب کردن اثر دوباره بر روی شیشه قاب ، خلاقیت ادامه پیدا می کرد.
عدم همکاری شهردای تهران علیرغم عقد قرار داد با وزیری برای ساخت موزه ای به نام وی در سال ۲۰۰۳ ، گم شدن تعدادی از کارهای تحویل داده شده به شهرداری و آسیب دیدن گروهی دیگر از کارها، وزیری را به یکی از تاریکترین سالهای زندگیش سوق می دهد. تا آنجا که فشار حاصله، چشمهای وزیری را به سوی نابینایی برده و حال و هوای بیرونی، به تاریکی احساسات درونی نزدیک شده و وزیری حتی در چنین زمانی هم وحدت درون و برون را از دست نمی دهد.
عاقبت محسن وزیری پس از ۲ سال مبارزه با نابینایی و نقاشی نکردن، یک روز سرد پاییزی و در خانه کوچکش در شهر رم ، رنگها را به مبارزه بر روی بوم طلب می کند. حاصل این سفر، جایزه بزرگ هنرمند اروپا می شود و یکبار دیگر وزیری نشان می دهد که مرد روزهای سخت هنر است.
بی شک سلسله جبال وزیری را در هنر ایران و جهان کمتر کسی پیموده و حتی نزدیک شده است. هنر مدرن ایران وام دار بزرگ زندگی و آثار اوست و آفتاب فرداهای بهتر هنر در سرزمین ایران هنوز هم از پشت سلسله جبال وزیری طلوع می کند و این، معنای وزیری بودن است.

YouTube: 