بت مغرور

Photo by Pooyan Tabatabaei,

پيكر تراش پيرم و با تيشه ي خيال،

 يك شب تو را ز مرمر شعر، آفريده ام.

 تا در نگين چشم تو، نقش ِ هوس نهم،

 ناز هزار چشم ِ سيه را خريده ام.

 

 بر قامتت ، كه وسوسه ي شستشو در اوست،

 پاشيده ام شراب كف آلود ماه را.

 تا از گزند چشم بدت ايمني دهم،

 دزديده ام ز چشم حسودان، نگاه را!

 

  تا پيچ و تاب قدّ ِ تو را دلنشين كنم،

 دست از سر نياز، به هر سو گشوده ام.

 از هر زني، تراش تني وام كرده ام!

 از هر قدي، كرشمه رقصي ربوده ام!

 

اما تو چون بتي، كه به بت ساز، ننگرد!

 در پيش پاي خويش، به خاكم فكنده اي.

مست از مي غروري و دور از غم مني.

 گويي دل از كسي كه ترا ساخت، كنده اي ...

 

  هشدار ! زانكه در پس اين پرده ي نياز،

 آن بت تراش ِ بلهوس ِ چشم بسته ام!

 يك شب كه خشم ِعشق ِ تو ديوانه ام كند،

 بينند سايه ها ، كه تو را هم شكسته ام ...

 

نادر نادرپور

One Response to “بت مغرور”

  1. احسان Says:

    این هم یه شعر به بهانه عید نوروز:

    یاد دارم یک غروب سرد سرد.
    می گذشت از توی کوچه دوره گرد.
    «دوره گردم کهنه قالی میخرم
    کاسه و ظرف سفالی میخرم
    دست دوم جنس عالی میخرم
    گر نداری کوزه خالی میخرم»
    اشک در چشمان بابا حلقه بست
    عاقبت آهی زد و بغضش شکست.
    «اول سال است؛ نان در سفره نیست
    ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟»
    بوی نان تازه هوش از ما ربود
    اتفاقا مادرم هم روزه بود
    صورتش دیدم که لک برداشته
    دست خوش رنگش ترک برداشته
    سوختم دیدم که بابا پیر بود
    بدتر از آن خواهرم دلگیر بود
    مشکل ما درد نان تنها نبود
    شاید آن لحظه خدا با ما نبود
    باز آواز درشت دوره گرد
    رشته ی اندیشه ام را پاره کرد
    «دوره گردم کهنه قالی میخرم
    کاسه و ظرف سفالی میخرم
    دست دوم جنس عالی میخرم
    گر نداری کوزه خالی میخرم»
    خواهرم بی روسری بیرون دوید.
    آی آقا ! سفره خالی می خرید؟

Leave a Reply

doteasy.com - free web hosting. Free hosting with no banners.