وحید رهبانی «سارنگ» را بر نمایش درآورد
جمعهی هفتهی پیش، ۱۲ دسامبر ۲۰۰۸ آخرین شب اجرای «سارنگ» * (Blackbird)** بود. این نمایش به کارگردانی وحید رهبانی و بازیگری دو هنرمند خوب کانادایی اجرا شد و بهانهای شد برای گریزی به کارهای رهبانی، این کارگردان جوان و خوش استعداد.
بررسی این که چرا بیشتر مخاطبان تئاتر را – در تمام دنیا – طبقهی فکری خاصی تشکیل میدهند مثنوی هفتاد من کاغذ است که نه کار من و نه هدف این نوشته است. اما به حتم هر کدام از ما حداقل یک بار نمایش را تجربه کردهایم حال چه در اپرای پاریس چه در مراسم تعزیهی شنبه بازار دهی کوچک. در گوشه کنار این شهر یخزده هم، کارگردانی جوان و پرانرژی هر از گاهی نمایشی بر روی صحنه میبرد، نمایشی متفاوت.
وحید رهبانی، متولد بهار ۱۳۵۸، هنرآموختهی مدرسهی هنری آقای حمید سمندریان و دانشگاه یورک تورنتو است. او هم اکنون در مونترال مشغول تحصیل در مدرسهی ملی تئاتر کانادا است. وی هفتهی گذشته نمایش «سارنگ» را به روی صحنه برد. وحید رهبانی کارنامهی پربار و درخشانی در عرصهی کارگردانی، بازیگری و طراحی صحنه دارد و ما در “هفتــــــــــه” امیدواریم در آینده بتوانیم با وی کارگردانی را با نمایش «معرکه در معرکه» نوشتهی داوود میرباقری در سال ۱۳۷۶ در تهران آغاز کرد.
یک سال بعد به همراه گروه جوان و تازه تاسیس «نقشینه»، در تالار کوچک تئاتر شهر نمایش پوچگرای (absurd) «در انتظار گودو» (Waiting for Godot)، شاهکاری از ساموئل بکت، را به روی صحنه برد. این نمایش در جشنوارهی بینالمللی دانشجویی تئاتر نانتز فرانسه، پاریس ۱۹۹۹ نیز شرکت داده شد. «در انتظار گودو» داستان دو روز متوالی از دو شخصیت به ظاهر آسمان جُل، استراگون و ولادیمیر، است که بیصبرانه ولی ناموفق آمدن فردی به نام «گودو» را انتظار میکشند. نمایش سرشار است از نمادها و چنانچه خود بکت میگوید: «سکوت».
پس از این اجرای موفق، گروه نقشینه با دوندگی بسیار مجوز گرفت تا انبار گازوئیل تئاتر شهر تهران را احیا کند، «تالار نو» بنامدش و اجرایی متفاوت از «کرگدن» نوشتهی اوژن یونسکو، نمایشنامهنویس رومانیایی-فرانسوی، را به نمایش در بیاورد. کرگدن را جزو شاهکارهای متون نمايشی قرن بيستم میخوانند و کارگردانان بزرگ، اجرای آن را افتخاری برای خود میدانند. این نمایش یک بار در ایران پیش از انقلاب توسط حمید سمندریان اجرا شده بود. به تازگی هم فرهاد آییش اجرای دیگری از آن را به روی صحنه برد. ولی اجرای وحید رهبانی و گروه نقشینه اجرایی متفاوت بود. فرهاد آییش در این مورد میگوید: «كار آقای رهبانی یک كار تجربی متفاوت بود. آنها در واقع در عمق كار رفته بودند و سعی كرده بودند در اجرای آن نوآوری بكنند و البته به نظر من خیلی هم موفق بودند».
نمایش کرگدن دربارهی تبدیل شدن مردم يک شهر به کرگدن بر اثر يک نوع بيماری مسری است. اما مردم از کرگدن شدن ابايی ندارند. تنها «برانژه» شخصيت روشنفکر نمايشنامه از کرگدن شدن هراسان و غمگين است. «برانژه» عاشق دختری به نام «ديزی» است و تا زمانی که «ديزی» در زندگی اوست، تبديل به کرگدن نمیشود. اما يک روز صبح برانژه از خواب بلند میشود در حالی که ديزی او را ترک کرده است. «برانژه» بدون عشق چارهای جز کرگدن شدن ندارد.
وحید رهبانی پیش از مهاجرت دو کار دیگر هم با گروه نقشینه کارگردانی میکند: «مرد اتفاقی» نوشتهی یاسمینا رضا و «الوتریا» آخرین اثری که از ساموئل بکت ۶ سال پس از مرگش منتشر شد. کار اخیر برای نخستین بار در دنیا توسط گروه نقشینه و در ایران به سال ۱۳۸۳ خ (۲۰۰۵ م، ده سال پس از انتشار) به روی صحنه میرود. پس از آن وحید رهبانی سه نمایش در تورونتو اجرا میکند و سه نمایش (به زبان انگلیسی) در مونترال.

درام «سارنگ» نوشتهی دیوید هاروئر، نمایشنامهنویس اسکاتلندی، با ظرافت به تشریح تابویی عمیق میپردازد که خود ِ شخصیتهای نمایش هم یارای بیانش را ندارند: ارتباط جنسی زیر سن قانونی. پیتر، مرد فربهایست در میانهی ۵۰ سالگی که ۱۵ سال قبل «ری» نام داشت و با «اونا» – دخترکی ۱۲ ساله – رابطهی عشقی-جنسی برقرار کرده. امروز اونا را به طور اتفاقی در غذاخوری کارمندان شرکت ملاقات میکند. پانزده سال قبل آنان رابطهای عاشقانهی سهماههای داشتند که در سفری به هتل-آپارتمانی در خارج شهر به اوج رسیده و با داستانی که هر یک از شخصیتها روایتی متفاوت از آن داشتند به پایان میرسد. ری ۴ سال به زندان میرود و پس از آن زندگی جدیدی با نامی دیگر، پیتر، آغاز میکند و دخترک سالها از ضربات ناشی از این ترومای عشقی رنج میبرد. ملاقات و گفتگوهای بین دو شخصیت ملغمهایست از تنفر، انزجار، پشیمانی، حسرت، عشق، حسادت، و حتا از سوی اونا اغوا. از جذابیتهای کار این است که در مجموع نه ری ِ شهوتباز دیروز «انسان بد» داستان میشود و نه اونا قربانی معصوم و مظلوم. داستان در فازهای مختلف و روایتهای هر یک از شخصیتها در عین آشکارتر شدن موضوع کلی، سؤالبرانگیزتر و پیچیده تر میشود.
«سارنگ» نمایشی قابل توجه است که سؤالاتی جدی در مورد جامعه و اخلاقیات مطرح میکند. سارنگ بر خلاف دیگر کارهای وحید رهبانی که ساختار «پوچی»، نمادین و مدرن داشتند بسیار «طبیعتگرایانه» (Naturalistic) است. این نمایش در ماه آوریل سال ۲۰۰۹ در تورونتو به روی صحنه خواهد رفت.
پس از نمایش «سارنگ» با وحید رهبانی گفت وگو کردیم

تفاوت کار تئاتر در ایران و کانادا: خطوط قرمز آن متفاوت است
- وحید جان سلام و ممنون به خاطر نمایش و وقتی که در اختیار ما گذاشتی.
- سلام و خواهش میکنم.
- با یک سؤال کلیشهای شروع کنیم! چه جیزی به تئاتر علاقهمندت کرد؟
- از بچگی شیطنت میکردم و ادا اطوار در میآوردم. کم کم تو جشنهای مدرسه تئاتر بازی میکردم . از سال ۱۳۷۴ رفتم کلاس بازیگری. بعد هم در کانون آقای سمندریان اسم نوشتم.
- بهترین کارت کدام است؟
- بهترین را نمیتوانم بگویم از هر یک چیزی دوست دارم. هر وقت کار تازهای میکنم ضعفهای قبلی را میبینم.
- موضوع نمایشهایت را چگونه انتخاب میکنی؟
- میبینم چه موضوعی اذیتم میکند و در قالبش میتوانم حرفهایم را بیان کنم.

تفاوت کار در کانادا با ایران چیست؟
- خطوط قرمز آن متفاوت است. در کانادا تئاتر خصوصی است و بیشتر به جنبهی تولیدی اقتصادی توجه میشود. نمایش را با توجه به بودجه باید انتخاب کرد. مثلا همین نمایش را من از بین چندین نمایش دوشخصیته (کاراکتره) انتخاب کردم. دوست دارم مثلا چخوف کار کنم ولی با ۲۰ بازیگر و ... برای تهیهکننده توجیه اقتصادی ندارد. ولی در ایران شما از دولت بودجه میگیرید، چه تئاتر بفروشد چه نه، شما بودجه کار را گرفتهاید.
- «سارنگ» با کارهای قبلیات فرق داشت. چه شد که آن را انتخاب کردی؟
- جدا از قضیهی تعداد بازیگر، میخواستم تجربهی نمایش Naturalistic (طبیعتگرایانه) داشته باشم. ضمن این که موضوع واقعیت تلخی را که در همهی جوامع وجود دارد لخت و واقعی مطرح میکند.
- تو کارگردانی هستی که در هر دو محیط ایران و کانادا کار نمایش کردهای. جدا از مسئلهی تهیهکننده و مالی، تفاوتهای بین بازیگر و تماشاگر ایرانی و غیرایرانی چیست؟
- در ایران بازیگرها متفاوتند. بازیگر ایرنی، یا شاید بهتر باشد بگوییم شرقی، اگر یک قدم فیزیکی حرکت میکند، در تخیلش تا بینهایت پرواز میکند. بازیگر اینجا همه چیز برایش کلمه است. من باید همهی آنچه را میخواهم در قالب کلمات به بازیگر غربی بدهم و او اجرا میکند و خوب هم اجرا میکند. در ایران نمایش را برای ناخودآگاه تماشاگر اجرا میکنیم ولی اینجا برای تفکر تماشاگر. همه چیز در روی صحنه با و برای فکر اتفاق میافتد. مثل تعزیه نیست که لازم باشد برای انتقال مفهوم به دنیایی از تاریخ و اعتقاد و ناخودآگاه جمعی متصل شوید.
- کدام بهتر و راحتتر است؟ یا بهتر بگویم تو کدام را ترجیح میدهی؟
- در ایران اگر با تیغ سانسور کنار بیایید، یعنی یاد بگیرید چگونه حرفتان را در لفافه بیان کنید، بودجهی کارتان راحتتر تامین میشود، ولی از نظر فنی اینجا اصلا قابل مقایسه نیست، هر آنچه به مخیلهتان بیاید پیدا میشود. من دوست دارم هر دو جا کار کنم و هدفم این است که به طریقی در هر دو طرف فعالیت داشته باشم.

- چقدر از نمایش راضی بودی؟
- این نمایش در حال develop [ تکامل] است و تا اجرا در تورنتو به اوج خواهد رسید. هم اکنون از دید من ۷۰ درصد ایدههایم در آن اجرا شده.
- کارهای بعدی؟
- دو نمایش دیگر در مونترال خواهم داشت، «آگاممنون» از آشیل در فوریه و «تیک» اثر ماتیو مکنزی در آوریل. بعد از آن احتمالا برای همکاری در ساخت فیلم «الوتریا»ی ساموئل بکت، که برای نخستین بار در دنیا توسط گروه ما و در ایران اجرا شده، به دعوت صاحب امتیاز کارهای بکت به نیویورک خواهم رفت.
- موفق باشی وحید جان و سپاسگزارم.
- خواهش میکنم.
* سارنگ در فارسی سیهپر هم نامیده می شود
** Blackbird اثر David Harrower – بازیگران Brian Dooley در نقش Ray و Waneta Storms در نقش Una – Clementina Consens در نقش کودک – Wendy Joyce صدایی که از پشت صحنه در نمایش حضور داشت
